موضوعي براي بحث 15
اين بيمار جوان دچار علائم خلقي بصورت احساس افسردگي و گريه كردن،پرخاشگري، اضطراب و دلهره و بي خوابي از يك هفته قبل شده است و مشكل رفتاري بصورت شكستن وسائل اطاق دارد، همچنين درسابقه اش مشكلي وجود نداشته و شروع علائم به دنبال يك استرس سايكوسوشيال بوده است.
وجود علائم خلقي ذهن را به سمت اختلال افسردگي مي برد،لكن ارتباط نزديك با عامل استرس زا،مدت كوتاه بروز علائم(كمتر از 2 هفته) و حجم كم علائم(كمتر از 5 علائم اپيزود خلقي) ذهن را از آن دور مي كند.
همچنين وجود اضطراب ممكن است ذهن را به سمت اختلال اضطراب منتشر ببرد ولي ارتباط نزديك با عامل استرس زا،مدت كوتاه بروز علائم(كمتر از 6 ماه) و حجم كم علائم(كمتر از 3علائم ) ذهن را از آن دور مي كند.
از آنجايي كه سن فرد كمتر از 18 سال است و اين الگو بطور ناگهاني رخ داده و قبل از آن وجود نداشته اختلال شخصيت هم (مثل مرزي) رد مي شود.
عدم وجود علائم سايكوتيك مثل هذيان يا توهم يا آشفتگي گفتارو رفتار سايكوز گذرا را رد مي كند
نوع عامل استرس زا كه خارج از حد تجارب انساني نيست(مثل بلاياي طبيعي و تجاوز به عنف) اختلال استرس حاد را رد مي كند. گرچه ساير علائم آن را هم ندارد
عدم ارتباط با مرگ عزيزان اختلال سوگ را رد مي كند
نهايتا بايد احتمال مصرف مواد را نيز مد نظر داشت. ولي در مجموع بهترين تشخيص اختلال انطباقي است كه با علائم هيجاني رفتاري شديد در پاسخ به يك يا چند استرس سايكوسوشيال روي مي دهد و در جوانان وافراد با نا پختگي هاي رواني شايع تر است و عامل استرس زا در محدوده تجارب معمول زندگي است(ازدواج،طلاق،از دست دادن شغل و بيماري)
درمان در اين افراد در كنار همدلي و حمايت ،كشف مفهوم فشار رواني براي بيمار و تشويق بيمار براي ياقتن را ه هاي ديگر براي سازگاري است. براي كاهش اضطراب،تن آرامي و هيپنوز مي تواند مفيد باشد. گاه نياز به تعديل هاي محيطي و حتي بستري كوتاه مدت است. استفاده از دارو هاي ضد اضطراب و افسردگي بر حسب علائم بيمار و بطور كوتاه مدت توصيه مي شود.